تماس باما کتابها سخنرانی ها مقاله ها داستانها سروده ها زیستنامه

صفحه نخست

 

 
همسنجي دوچاپ كليات بيدل
نشركابل و نشرتهران

     
 

 داکتر اسد الله حبيب

 



كليات بيدل در سالهای ۱۳۴۱ تا ۴۴ هجري شمسي در كابل بامساعی مولاناخال محمد خسته زير نظراستاد خليل الله خليلی در چهار جلد به چاپ رسيد كه هردو بزرگواران پژوهندگان ادبی و وارد در افكار و آثار بيدل بودند. جلد اول غزليات، جلد دوم تركيب بند، ترجيع بند، قطعات، رباعيات، جلدسوم مثنويها و جلد چهارم آثارمنشور بيدل را شامل است.
۳۲ سال پس، در سال ۱۳۷۶ كليات بيدل به كوشش اكبر بهاروند و پرويز عباسى داكانی به همت انتشارات الهام در تهران از چاپ برآمد. اين كليات در سه جلد است. جلد يكم، قصايد، تركيب بندها، مخمسها، ترجيع بندها، قطعه ها، معماها و آغاز غزليات است. جلد دوم غزليات و جلد سوم مثنويهای بيدل را دربر می گيرد. در مقدمۀ اين چاپ , كاستی های چاپ كابل برشمرده شده است، تا ضرورت نشر ديگر بارۀ كليات بيدل روشن ساخته شود. دراين گفتار بحث برآن مقدمه را لازم نمی بينم و نزد اهل تخصص اين هم بديهی است كه با داشتن دو چاپ هند و كليات و غزلها تا رديف دال چاپ كابل و چندين چاپ ديوان و منتخبهای نشرشده در اوزبكستان و تاجكستان، هنوز تا متن انتقادی قابل اعتماد كليات بيدل فاصله یی هست. باآن وصف به پنداشت من , كليات چاپ كابل تا اكنون معتبر ترين به شمار می رفت كه در پژوهشهای خويش با احتياط كمتر به آن می نگريستم.

درماه جولای سال ۲۰۰۳ برای شرح بيتهای مشكل ” طور معرف بيدل ” و كمك به گزارندۀ آن به زبان ايتاليايی به ونيزيا رفته بودم. در آن جا مسألۀ گزينش متنی برای ترجمه در ميان گذاشته شد و من پس از نگرشی شتابناك بر چاپ تهران، چاپ كابل را برای ترجمه مرجح شمردم.

پسانتر برخی ازدو ستان كه مقدمه ی چاپ تهران را خوانده بودند، از تصميم من در برترنهی چاپ كابل شگفتی نشان می دادند و برآن بنا ناگزير شدم متنهای ” طور معرفت ” بيدل را از كليات چاپ كابل و كليات چاپ تهران برابر نهاده، موارد اختلاف را برشمرده دلايل برتری ضبط يكی را برديگری نشان دهم كه اين نبشته پاسخی به همان شگفتيهاست و از ارج كار دانشمندان گرامي كه آن دو چاپ كليات بيدل را آماده ساخته اند، نخواهد كاست.

متن چاپ تهران از رویۀ ۵۲۹ آغاز می يابد و در اين نبشته گاهی تنها ”تهران“ می نامم و متن چاپ كابل از رويه ی ۱ سر می شود كه اينجا گاهی تنها ” كابل ” ناميده خواهد شد.

تهران ص ۵۲۹ :
تپش فرسوده شوق ناله تمثال
زتحريك نفس وامی كند بال
كابل ص ۱ :

تپش فرسود شوق ناله تمثال
زتحريك نفس وامی كند بال
هرچند تپش فرسوده و تپش فرسود , هردو يك معنا دارند و از نگاه وزن شعر نيز هردو تركيب به جا می افتند، مگر با توجه به سليقه تركيب سازی بيدل كه اوهام فرسود می گويد نه اوهام فرسوده و سرمه اندود می گويد نه سرمه اندوده، من تپش فرسود چاپ كابل را ترجيع می دهم.

بگو از غفلت اوهام فرسود
كه هيچ اين خانه ی دربسته نكشود
تهران، ۵۲۹ :

زگلگشت حقيقت ترزبانم
بصد منقار می بالد بيانم
اگر از خط نمی شد سرمه اندود
معانی شور چندين حشر می بود
درمتن كابل بين اين دو بيت، بيت ديگری هست كه اين گسستگی را می پيوندد.

كابل، ص ۱:

زگلگشت حقيقت ترزبانم
بصد منقار می بالد بيانم
نوای ساز مطلب صور خيزست
ولی گاه رقم خط سرمه ريزست
اگر از خط نمی شد سرمه اندود
معانی شور چندين حشر می بود
تهران، ۵۳۱ :
بگوش نغمه سنج محفل راز
زقانون يقين می آمد آواز
كابل، ۳ :

بگوش نغمه سنج محفل راز
زقانون يقين می آيد آواز
چون بيدل درين مثنوی بيشتر و دراين فصل به ويژه توصيف ها را به صيغۀ اكنون يا حال می آورد ”می آيد ” چاپ كابل را می توان بر“ می آمد ” چاپ تهران مرجح دانست.

تهران، ۵۳۱ :

چه آب آيينۀ موج تلاش است
عرق پيمايی سعی معاش است
كه خاك اين جهان گل كردۀ اوست
جبين حرص نم پروردۀ اوست
كزو دود دماغت را بلنديست
غبارت شعله خيز خود پسنديست
دود و شعله كه در بيت بازپسين آمده اند با آب و خاك مناسبتی ندارند. گسستگی بين بيت سوم و بيتهای بالا يی نمودار است. به متن كابل بايد نگريست.

كابل، ۳ :

پيش از بيت سومين چنين بيتی هست:

چه آتش گرمي ما و من تو
چراغ و هم زير دامن تو
يعنی پس از ذكر آب و خاك از آتش ياد می آورد و متن كابل اين بيت را دارد حال آنكه متن تهران فاقد آن است.

تهران، ۵۳۱ :

اگر آبيم، اگرآتش، اگرسنگ
رميدن مايليم و وحشت آهنگ
تاًمل گركنی يك سرصدايم
كز افسردن به اين رنگ آشنايم
باتوجه به بيت نخستين ” صدا ” ی بيت دومين بايد جمع باشد.

می نگريم به متن چاپ كابل.

كابل، ۳ :

تامل گركنی يك سرصداييم
كز افسردن به اين رنگ آشناييم
می نگريد كه در متن کابل درست ضبط شده است.

تهران، ۵۳۱ :

نمی گويم جهان را درد سركن
دوگامی هم درين وادی سفر كن
جهان را درد سر كن يعنی چه ؟
كابل، ۴ :

نمی گويم جهان را پی سپر كن
دوگامی هم درين وادی سفركن
پس بيت در متن كابل درست نقل شده است.

تهران، ۵۳۱ :

همين بنياد ويراني بقابست
كه در تعميرش آبادی خرابست
ويرانی بقاب باز بی معنی است. به متن چاپ كابل بايد بنگريم.

كابل، ۴ :

همين بنياد ويرانی نقابست
كه در تعميرش آبادی خرابست
متن كابل درست است.

تهران، ۵۳۲ :

اگر يك ذره زين رارت شود فاش
سوی خورشيد سير از چشم خفاش
تمام بيت معنی ندارد.

رارت را می توان گمان برد كه رازت باشد و باز مصرع دومين گنگ است.

به متن كابل رو می آوريم.

كابل، ۴ :

اگر يك ذره زين رازت شود فاش
شوی خورشيد سير از چشم خفاش
درچاپ كابل اين بيت به تمامی درست است.

تهران ۵۳۲ :

هماناكوری است ای هوش دشمن
كه ديدنهات كم شد در شنيدن
وقتی كه ديدن كم شود كوری نه بل كه كم بينی پيدا می شود. اينجا هم مشكلی هست كه بايد به متن كابل نگريست.

كابل، ۴ :

همانا كوری است ای هوش دشمن
كه ديدنهات گم شد در شنيدن
بلی، ديدن كه گم شود كوری به ميان می آيد، باز متن كابل درست است.

تهران، ۵۳۲ :

چرا چون تيشه بايد سرنگون بود
كه فرهادی مقيم بيستون بود
صدا هايی كه شد تا بيشه اش گم
تو كردی نغمۀ ساز توهم
تاكدام بيش؟ ، فرهاد و بيشه هيچ مناسبتی ندارد. به متن كابل بايد نگريست.

كابل، ۵ :

صدا هايی كه شد با تيشه اش گم
تو كردی نغمۀ ساز توهم
اين بيت هم در متن نشر كابل درست است و در نشر تهران نادرست.

تهران، ۵۳۲ :

اگر افسانه گوش دل نخارد
نگاه از جلو محرومی ندارد
ازان با جلوه چشمت آشنايی ست
كه تا افسانه باشد ديده وانيست
مصرع نخستين معنی ندارد و با مصرع دومين نمی پيوندد. به متن كابل رو می كنيم.

كابل، ۵ :

ازان باجلوه چشمت آشنانيست
كه تا افسانه باشد ديده وانيست
در چاپ كابل می بينيم كه بيت همگی درست آورده شده است.

تهران، ۵۳۴ :

زآب و رنگ هر سنگی و خشتی
نقابی چهره ی زار بهشتی
چهرۀ بهشت چگونه زارتوصيف می شود؟! به نشر كابل بايد نگريست.

كابل، ۷ :

زآب و رنگ هر سنگی و خشتی
نقاب چهرۀ راز بهشتی
درمتن كابل بيت بی خطا و بی عيب است.

تهران، ۵۳۴ :

دل هر ذره اش تخم بهاری
كجاسنگ و چه خشت آيينه زاری
به هر آيينه حيرت خفته چندان
كه تمثال دو عالم كرده پنهان
درين آيينه جوش سحر جوشيست
به اين توفان تحير جلوه پوشيست
وقتی كه سخن از آيينه زار می رود و هرآيينه، چرادر بيت سومين اين آيينه گفته شود؟

به متن كابل می بينيم.

كابل، ۷ :

درين آيينه ها خوش سحر جوشيست
به اين توفان تحير جلوه پوشيست
با توجه به بيتهای بالاتر درين آيينه ها كه در متن كابل آمده است درست می باشد.

تهران، ۵۳۴ :

بنازد خرمی بر سبزه زارش
ببالد سركشی از كوهسارش
ای بيت در چاپ كابل با اختلاف آمده است. بنگريم.

كابل، ۷ :

بنازو خرمی بر سبزه زارش
ببالد سركشی از كوهسارش هويداست كه ” بنازد“ چاپ تهران درست است و“ بنازو“ در چاپ كابل نادرست.

تهران، ۵۳۵ :

به حكم شوق اگر وهم غباری
دهد عرض بلندی سبزه واری
زتأثير هجوم موج سنبل
شودكم چون شكن در زلف و كاكل
بيت دوم در نشر كابل اندكی دگرگون است.

كابل، ۷ :

زتأثير هجوم موج سنبل
شودگم چون شكن در زلف و كاكل
يعنی وهم غبار از هجوم موج سنبل نابود می شود. شاعر درآن توفان طراوت حتاوهم غبار را نابود شونده می داند، نه كم شونده.

بازهم متن كابل درست است.

تهران، ۵۳۶ :

به ريگی معنی خاكست ناياب
كه شد گرد يتيمی در گهر آب
مصرع نخستين بی معنيست و با مصرع دومين بی ارتباط. به متن كابل مراجعه مى كنيم.

كابل، ۸ :

به رنگی معنی خاكست ناياب
كه شد گرد يتيمی در گهر آب
متن كابل درست است و جای حرف ندارد.

تهران ۵۳۶ :

شهيدی گروداع زند گانی
شود آمادۀ خاك آشيانی
مهيا ساز تابوت حبابش
به اميد زمين برده به آبش
كابل، ۹ :

شهيدی گروداع زنده گانی
شود آمادۀ خاك آشيانی
مهيا ساز تابوت از حبابش
به اميد زمين برده به آبش
تصحيح از روی قرينه هم روشی است، با نگرش به معنی بيت، مصرع نخستين را در هر دو چاپ اشتباه آميز می دانم. به نگاه من بجای " گروداع " " كزوداع " بايد باشد.

شهيدی كزوداع زندگانی
شود آمادۀ خاك آشيانی
دربيت دوم متن كابل " از " زايد نيست و بهتر است باشد كه از متن تهران افتاده است.


به حيرت خشك واماندن وبال است
برون آخراز خود پرُ شَكال است
در مصرع دومين هم وزن تباه شده است و هم معنی. به چاپ كابل می بينيم.

كابل، ۹ :

به حيرت خشك واماندن وبال است
برون آ آخراز خود پر شكال است

تهران، ۵۳۷ :

كه اينجا تا قدم داری تراشد
سياحت نقطه ی خود شسته باشد
مصرع نخستين بيت در متن كابل بااندك اختلاف ضبط شده است.

كابل، ۱۰ :

كه اينجا تاقدم واری تراشد
سياحت نقطۀ خود شسته باشد
در مصرع نخستين متن كابل با تعويض " قدم واری " به " قدم داری " معنای مصرع و همچنان معنای بيت درست می گردد. پس متن تهران اين بيت را درست قيد كرده است.

تهران، ۵۳۷ :

اگر جويی درين ره آيدت پيش
زپيراهن برون آ يعنی از خويش
بامتن كابل اختلاف دارد.
كابل، ۱۰ :

گرجويی درين ره آيدت پيش
زپيراهن برون آ يعنی از خويش
بی گمان اين بيت در متن تهران درست آمده است.
تهران، ۵۳۸ :

دمی گر بيكسي دود دماغش
شود صرف سياهيهای داغش
اين بيت بدين شكل بی معنيست وكلمه ی شرط گر ( اگر) حضور شرط و جزای شرط می خواهد كه ديده نمی شود. به متن كابل می بينيم.

كابل، ۱۱ :

دمی كز بيكسی دود دماغش
شود صرف سياهيهای داغش
اين ضبط با نگرش به بيت پس از اين پذيرفتنى است.

تهران، ۵۳۸ :

بشويد چشم تو خواهی نخواهی
بموج اشك از داغش سياهی
چون در وصف ابر سخن می رود واژۀ تو بی جا می نمايد. به چاپ كابل می نگريم.

كابل، ۱۱ :

بشويد چشم تر خواهی نخواهی
بموج اشك از داغش سياهی
با نشستن تر به جای تو, که در متن کابل هست , بيت معنای خويش را می يابد .

اكنون هردو بيت را همساز با متن چاپ كابل می خوانيم:

د می كز بيكسی دود دماغش
شود صرف سياهيهای داغش
بشويد چشم تر خواهی نخواهی
به موج اشك از داغش سياهی
اين هردو بيت كه در متن كابل به همين شكل آمده است، به تمامی درست است.

تهران، ۵۳۹ :

كتابی برده از يك نقطه كی بيش
سراپا انتخاب معنی خويش
بيت دروصف قطره است مگر بدين صورت از آن چيزی دستگير نمی شود. به متن كابل رو می كنيم.

كابل، ۱۲ :

كتابی بوده از يك نقطه گی پيش
سراپا انتخاب معنی خويش
قطره تشبيه شده است به كتاب يك نقطه يی كه با همان يك نقطه بودن انتخاب معنی خود را پيش برده است. يعنی خود را منتخب و برجسته ساخته است. پس چاپ كابل درست و ضبط چاپ تهران نادرست است.

تهران، ۵۴۰ :

نگاه و چشم تر روی قفايش
روی قفا درست بنظر نمی آيد. روی و قفا بايد باشد.

كابل، ۱۳ :

دل و ضبط نفس دامان و پايش
نگاه و چشم تر روی و قفايش
بيت در ووصف حباب است. روی حباب نگاه است و قفايش چشم تر يعنی آب.

باز چنان كه در متن كابل آمده درست است و متن تهران نادرست.

تهران، ۵۴۰ :

چراغش در كمين يأس ناموس
يأس ناموس هيچ معنايی ندارد. به متن نشر كابل بنگريم.

كابل، ۱۳ :

چراغش در كمين پاس ناموس
نفس دزديده تر از وضع فانوس

تهران، ۵۴۱ :

رطوبت بسكه توفان دارد اينجا
هوايی ابر باران دارد اينجا
مصرع دوم بسيار توفان داشتن رطوبت هوا را كه در مصرع نخستين ادعا شده است، نشان نمی دهد. به متن كابل بايد نگريست.

كابل، ۱۴ :

رطوبت بسكه توفان دارد اينجا
هوايی ابر باران دارد اينجا
بی ابر باران داشتن هوا براستی توفان رطوبت را گواه است و دراين مورد نيز متن كابل مرجح است.

تهران، ۵۴۱ :

برين معموره ام صد رنگ و رشكست
كه چون چشم ترم يك فصل اشكست
،، رنگ و رشك است ،، معنی ندارد. به متن كابل بايد نگريست.

كابل، ۱۴ :

برين معموره ام صد رنگ رشكست
كه چون چشم ترم يك فصل اشكست
صدرنگ رشك يعنی صد گونه رشك و بنا برآن نگارش كابل درست است.

تهران، ۵۴۴ :

سحر آيينه ام پرواز دل يافت
صفای امتياز آب و گل يافت
پرواز دل يافت يعنی چه؟ باز پرواز دل يافتن آيينه با صفايابی مصرع دوم چه مناسبتی دارد؟

به متن كابل كه بنگريم:
كابل ، ۱۷ :
سحر آيينه ام پرداز دل يافت
صفای امتياز آب و گل يافت
پرداز يافتن آيينه همانا صفای آن است. در اين مورد نيز متن كابل صحيح است.

تهران، ۵۴۴ :

ازين زندانگۀ واماند گی ساز
نوايی می رسد كز خود برون تاز
درمتن كابل اشتباه چاپی هست.
كابل، ۱۸ :

ازين زندانگۀ واما گی ساز
نوايی می رسد كز خود برون تاز
شايد جای ترديد نباشد كه تهيه كنندۀ متن كابل، واماندگی را در نظر داشته است.

در هر صورت متن تهران اين بيت را درست قيد كرده است.

تهران، ۵۴۶ :

که چندنين رنگ نی دارد بيک جام
کابل؛ ۲۰ :

چرا گردون نباشد مستی انجام
که چندين رنگ نی دارد بيک جام
صورت نگارش متن کابل ،چندین به جای چندنین درست است ، مگرنی درهردو چاپ ، فکرمی کنم باید به می اصلاح شود .

تهران ٬ ۵۵۰ :

اگر دريابی از خارا فروشی
دگر از چشمه ی گل کرده جوشی
همان قلقل شناس و جام برگير
زمينا باده می ريزد خبر گير
خارافروشی چيست و از آن چه دريابی؟

چشمه ی گل کرده چگونه چشمه ايست ؟

به متن کليات چاپ کابل می نگريم.<BR.

اگر دريابی از خارا خروشی
وگر از چشمه ی گل کرده جوشی
همان قلقل شناس و جام برگير
زمينا باده می ريزد خبر گير
اگر از خارا خروشی می شنوی و يا از چشمه يی جوشی پديدار می شود ٬ آنرا قلقل مينا پنداشته جام برکف بگير . پس متن کابل درست است .

تهران ٬ ۵۵۱:

فرو رفتن ندارد سنگ در سنگ
بکوبد کاو سر خود را به هر سنگ
کابل ٬ ۲۵ :

فرو رفتن ندارد سنگ در سنگ
بگو کوبد سر خود را به هر سنگ

تهران ٬ ۵۵۱ :

در آن ساعت که شد شوق جنون ساز
به آهنگ تماشا جلوه پرواز
جلوه پرواز چه معنا ؟ بيدل چنين ترکيبی ندارد . و اما پاره يی ترکيب های بيدل با پرداز ( از پرداختن ) ساخته می شود مانند : مخرج پرداز در ” کانسان ز نوای اوست مخرج پرداز ”(رباعيات کابل ٬ ۲۳۵) و به متن چاپ کابل می بينيم .

کابل ٬ ۲۶ :

در آن حالت که شد شوق جنون ساز

به آهنگ تماشا جلوه پرداز
باز متن کابل صحيح است .


اگر حصر از غبارش کام گيرد
چو قارون زير بار گنج ميرد
حصر که احاطه کردن معنا دارد درين بيت بيجاست و مصرع دوم را بی معنا ساخته است . به چاپ کابل می بينيم .

کابل ۲۵ :

اگر حرص از غبارش کام گيرد
چو قارون زير بار گنج ميرد
متن نشر کابل درست است .

تهران ۵۵۱ :

نگاه از حيرتش فال غنازد
ز مژگان بودو عالم پشت پازد
مصرع نخستين روشن است , مگر در مصرع دوم ” زمژگان بود ” چه معنا ؟ نگاه از مژگان بود؟ و عالم را پشت پازد ؟ به چاپ کابل می بينيم .

کابل ٬ ۲۶ :

نگاه از حيرتش فال غنازد
ز مژگان بردو عالم پشت پازد
متن کابل با معنی و درست است .

تهران ، ۵۵۴ :

رسن چون دارباشد جادهء راه

كابل ، ۲۹ :

دمی كينها فرود آيند در چاه
رسن چون دار باشد جاده و راه
متن چاپ كابل درست است.

تهران، ۵۵۵:

بپيش آيد زميني از مي ناب
كه سيم و زر ز خاكش می خورد آ ب

كابل ، ۳۰:

به پيش آيد زمينی از مس نا ب
كه سيم و زر ز خاكش می خورد آ ب
با ز متن كابل درست است و متن تهران نادرست.

تهران، ۵۵۵:

گدازان خاكها را جمع سازد
كه استغنا بسامانش نبازد
كه استغنا بسامانش چه چيزی را نبازد ؟ معنی ندارد.

كابل ، ۳۰:

گدازان خاكها ار جمع سازد
كه استغنا بسامانش بنازد
مقايسه ی دو بيت رونويس شده, نشان می دهد که از متن تهران مصرع دومين اشتباهيست و از کابل مصرع نخستين . پس بيت بايد چنين باشد:

گدازان خاکها را جمع سازد
که استغنا بشامانش بنازد
تهران ، ۵۶۶:
يكی در مفلسی شد طعمه ی خا ك
كه نام از نقش او شد بيشتر پا ك
مقا يسه ی اندازه ی پا ك شدن، بيشتر پا ك شدن يا كمتر، به مفهوم شايان توجهی راه نمی كشايد. در متن كابل اين بيت چنين امده است:

كابل، ۳۱:
يكی در مفلسی شد طعمه ی خا ك
كه نام از نقش او شد پيشتر پا ك
يعنی پيش از آن كه نقش او از رويه ی زنده گی سترده گردد، نامش به فراموشی رفت.

پيام بيت چنا ن است كه درين دنيا ی زرپرستی آدم مفلس هنوز نمرده از يادها می رود.

و متن كابل درست است.

تهران، ۵۵۷:

نبست افسون بی آبی لب چاه
گسستن هم نگردان رشته كوتاه
مصرع دوم بيت بی معنيست. به متن كابل می نگريم.

كابل، ۳۳:

نبست افسون بی آبی لب چاه
گسستن هم نكرد آن رشته كوتاه
نكرد آن متن كابل درست است و نگردان متن تهران نادرست.

تهران ، ۵۵۸:

كنون ای خانه آتش بر ورق ريز
بيان گرمست سطری از عرق ريز
كابل، ۳۳:

كنون ای خار آتش بر ورق ريز
بيان گرمست سطری از عرق ريز
باز ناگزيرم مصرع های نخستين اين بيت را از هردو متن كنار بگذارم و به تصحيح از روی قرينه بپردازم. از نگاه من در آن مصرع نه خار جا دارد و نه خانه و به جا ی هردو خامه بايد باشد.

كنون ای خامه آتش بر ورق ريز
تهران ، ۵۵۹:

خضر طبعی كه بر جويش گذر داشت
خنك چشمی كه آبش در نظر داشت
كابل ، ۳۴:

خضر طبعی كه بر جويش گذر داشت
خنك چشمی كه آتش در نظر داشت
چون در بيتهای پيشينه از چشمه و جويبار سخن رفته است، می توان آبش متن تهران را بر آتش متن كابل مرجح شمرد.

تهران، ۵۵۹:

چنين سروی مقيم آبهايش
كه لرزد شعله چون موج از هوايش
سخن از برودت می رود كه حتی شعله به خود می لرزد. پای سروی نمی تواند در ميان باشد.

كابل، ۳۴:

چنان سردی مقيم آبهايش
كه لرزد شعله چون موج از هوايش
سردی آمده در متن كابل درست است و سروی متن تهران نادرست. زيرا در بيت پستر نيز می گويد:

هوا چندان برودتهاش در كار
كه يخ ريزد ز اخگر شعله كردار
تهران، ۵۶۰:

دگر مجذوم يا مبروص ناگاه
بود يك غطه در انديشه اش راه
ز آغوش تأ مل تا كشد سر
برايد بی كدورت تر ز گوهر
دگر در مصرع نخستين بيجاست و بود راه مصرع دومين معنايی ندارد.

كابل، ۳۵:

وگر مجذوم يا مبروض ناگاه
برد يك غطه در انديشه اش راه
ز آغوش تأ مل تا كشد سر
برايد بی كدورت تر ز گوهر
وگر در متن كابل درست است و دگر در متن تهران نادرست ، مبروص متن تهران درست است ومبروض متن كابل نادرست و برد متن كابل درست و بود متن تهران نادرست.

تهران ، ۵۶۱:

كه هر آبی به موج گل فروشست
درين توفان تنور آخر چه جوشست
مصرع نخستين هم از نگاه معنا و هم از نگاه وزن نارساست. به متن كابل می نگريم.

كابل ، ۳۶:

كه هر آبی به موجی گل فروشست
درين توفان تنور آخر چه جوشست؟
مصرع نخستين بيت، در متن كابل از هر دو نگاه ، معنا و وزن ، شايسته ی اعتماد است.

تهران ، ۵۶۱:

ز آب گرم شان پيداست زاری
كه دلرد نامهء مضمون گذاری
نه زاری مصرع نخستين مصرع را به معنايی می رساند و نه مضمون گدازی مصرع دومين.

كابل ، ۳۷:

كه دارد نامهء مضمون گدازی
پيدايی راز و نامهء مضمون گداز هردو روشن است و متن كابل كاستيی ندارد.

تهران ، ۵۶۱:

جفا پروردگان را عشق خونخوار
به اين كيفيت اند از هم خبر دار
را در مصرع نخستين معنی را بر هم زده ومصرع اول را از دوم گسستانده است.

كابل ، ۳۷:

جفا پروردگان عشق خونخوار
به اين كيفيت اند از هم خبر دار
می نگريد كه متن كابل بدون "را" درست است.

تهران ، ۵۶۳:

خروش نكهت از ساز چمن جست
چراغ پرتو رنگ لگن جست
چراغ پرتو رنگ لگن يعنی چه؟

كابل ؛ ۳۸:

خروش نگهت از ساز چمن جست
چراغ پرتو رنگ از لگن جست
مصرع دومين در متن كابل بنابر قرينه ی سبكی بيدل يعنی آوردن موازنه های لفظی درست تر است. مگر در متن كابل بجای نكهت، نگهت نوشته شده كه خطا ست.

تهران, ۵۶۴:

به غارت رفت ساز آرميدن
جرس گرديد شور دل تپيدن
گره از بال مژگان باز کردند
نگاه رفته را آواز کردند
کابل٬ :

گره از با ل مژگان باز گرديد
نگاه رفته را آواز گرديد
بازگرديد و آواز گرديد متن کابل با بغارت رفت و جرس گرديد بيت پيشتر سازگار است,نه با بازکردند و آواز کردند متن تهران.

تهران ٬ ۵۶۴:

شود تا شيشه گرد کلفت خواب
زدند از روی هم بر ديده ها آب
مصرع نخستين هيچ معنايی ندارد .

کابل ٬ ۴۰:

شود تا شسته گرد کلفت خواب
زدند از روی هم بر ديده ها آب
با نشستن شسته در جای شيشه معنای مصرع درست می شود . در اين مورد نيز متن کابل درست است .

تهران٬ ۵۶۵ :

عنوان " درصفت باغ " با اين بيت آغاز می يابد :
بگلزاری کشيد آهنگ گلگشت
که نقش پا هم آن جا چشم می گشت
کابل٬ ۴۱ :
اين بيت نيست .

تهران ٬ ۵۶۵ :
فضايش بس که بود از جوش گل تنگ
فتادی سايه ی گل بر سر سنگ
افتادن سايه ی گل بر سر سنگ معلول تنگی فضای باغ بوده نمی تواند .
کابل٬ ۴۱ :

فضايش بس که بد از جوش گل تنگ
فتادی سايه ی گل بر سر رنگ
آمدن رنگ به جای سنگ در متن کابل بيت را معنی دار ساخته است .

تهران ٬ ۵۶۶ :

سحر بوی بهار سينه چاکان
شفق رنگينی خون هلاکان
در اين بيت نيز با متن کابل اختلاف هست .
کابل ٬ ۴۲ :

سحر بوی بهار سينه چاکان
شفق رنگينی در خون هلاکان
با نگرش به موازنه ی لفظی مصرع های متن تهران می توان آن را اصح شمرد. هر چند معنی درهر دو متن پذيرفتنی است .

تهران ٬ ۵۶۶ :

ز وصف نرگسستان دم زدن نيست
بروی اين چراغان دم زدن نيست
کابل ٬ ۴۲ :
ز وصف نرگسستان دم زدن نيست
برون اين چراغان دم زدن نيست
دم زدن بروی چراغان سبب خاموشی آن می شود . متن تهران درست است .

تهران ٬ ۵۶۸ :

تپش بر آتش دل ريخت عودی
هوا را سنبلستان کرد دودی
کابل ٬ ۴۴ :

تپش بر آتش دل ريخت عودی
هزاران سنبلستان کرد دودی
در متن تهران هوا را حشو است و هزاران متن کابل مبالغه ی شاعرانه . متن کابل ترجيح دارد .

تهران ٬ ۵۶۸ :

تماشای چمن کرديد باهم
اگر با شد دماغی سير ماهم
کابل ٬ ۴۵ :
در متن کابل به جای کرديد , گرديد آمده است که نادرست است .

تهران ٬ ۵۷۰ :

گلی در هر کجا تخم ادا کاشت
مرا خون کرد و رنگ نار برداشت
کابل ٬ ۴۶ :

گلی در هر کجا تخم ادا کاشت
مرا خون کرد و رنگ ناز برداشت
تخم ادا که بکارند رنگ ناز بر می دارند , نه نار .

پس متن کابل را درست می شمارم .

تهران ٬ ۵۷۱ :

من و مايی تو حرف شخص يکتاست
زبان موجها در کام درياست
کابل ٬ ۴۷ :

من و مای تو حرف شخص يکتاست
زبان موجها در کام درياست
مصرع نخستين متن تهران از معنی عاری و نقل متن کابل بتمامی درست است .

تهران ٬ ۵۷۲ :

حيا تحرير کلک عجز فرسود
عرق ريزست در انشای مقصود
کابل ٬ ۴۹ :

حيا تحرير کلک عجز فرسود
عرق زير است در انشای مقصود
هويداست که عرق ريز متن تهران درست است .

تهران ٬ ۵۷۳ :

رهی سرچشمه ی فيض الهی
که سيرابم ازو چندان که خواهی
کابل ٬ ۵۰ :

زهی سرچشمه ی فيض الهی
که سيرابم ازا و چندان که خواهی
باز زهی متن کابل درست است و رهی متن تهران نادرست .

تهران ٬ ۵۷۳ :

سخن بيخواست در وصفش روان است
زساز دل محبت پرفشان است
کابل ٬ ۵۰ :

چه سازد دل محبت پرفشانست

بنابر همسنجی , از ۴۹ مورد اختلاف آن دو متن , ۳۹ مورد متن کابل درست است و ده مورد متن تهران . متن تهران دو بيت کم دارد و متن کابل يک بيت .

متن کابل با املای دفتر داری قديم که در افغانستان مروج بود و اکنون کمابيش از رواج افتاده , تهيه شده است و در بعض موارد اشتباه های املايی هم در آن راه دارد . از اين نگاه چگونه نويسی متن تهران برتری دارد .

چهار جلد کليات بيدل در کابل با حروف کهنه و فرسوده ی چاپخانه ی معارف حروف چينی می شد و شادروان خسته پيرمرد نحيف و استخوانی با دستهای لرزان تا نيمه شبها پروفها را غلط گيری می کرد و هر کجا که به مشکلی دچار می شد تيلفونی يا در فرست مناسب حضوری , از استاد خليلی فقيد مشورت می خواست .

فرسودگی حروف مطبع سبب آن شده است که بسا جاها کلمه ها شکسته يا نيمه نمودار اند .

مگر ۳۲ سال پس از آن با امکانات مدرن چاپ که تهيه کنندگان متن تهران در اختيار داشته اند , کار انجام يافته دست آوردی به شمار نمی آيد و در تصحيح و تنقيح کليات بيدل پيشرفتی را نصيب بيدل شناسی نکرده است و بنابر آن من نيز متن کابل را برای گزارش به زبان ايتاليايی مرجح شمرده ام .

در مورد متن کابل, پرسش نبودن درستنامه و فهرست اعلام و ديگر ضمايمی که متنهای انتقادی دارند ٬ بنابر آن احوالی است که اشاره کردم .
در فرجام روان استادان جليل القدر خسته و خليلی را شاد می خواهم و به فرزانگان ارجمند آقایان بهاروند و داکانی کاميابی مزيد آرزومندم .

منتشره شماره ششم ماه سرطان نشریه پدیده چاپ لندن
September 22nd, 2004